تبليغاتX
setareye-shabhaye-bikasi

setareye-shabhaye-bikasi

تو را یک روز خواهم دید

تو را یک روز خواهم دید

 

به صبحی سرد یا عصری ملال انگیز

 

و یک بار دگر شاید نگاهم در نگاهت خیره خواهد شد

 

کنار کوچه ای یا در خیابانی شلوغ و گیج

 

سلامی گرم خواهم داد و لبخندی سراپا آه

 

نگاهم با تو خواهد گفت زندگی یعنی سقوط از اوج حسرتها

 

و دیگر من تو را ....

 

و دیگر من تو را هرگز نخواهم دید .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 14:12  توسط دلتنگ  | 

من امشب به اندازه تمام نبودن ها، تنها بودم
امشب به اندازه کسانی که نبودند تا شادیم را با آنها قسمت کنم، بی کس بودم
امشب، حس غریبی در تنم بود
می لرزیدم
نه از ترس
نه از سرما
می لرزیدم، چون به اندازه لحظاتی که می توانستم با دوست قسمت کنم، پیر می شدم
کاش تو بودی
فقط تو
که جای همه را برایم پر می کردی
کاش تو می دیدی
که من به اندازه وسعت وجود تو، غمگینم
کاش ...
کاش امشب کسی بود
تا اشک هایم را می زدود
و کسی بود تا شانه ای برای تکیه زدن، رایگان می فروخت
کاش سری بود، که حرف هایم را ببیند
کاش دلی بود، که دردم را احساس کند
اما امشب
من به تعداد صدای جیرجیرک ها تنها بودم
به اندازه ستاره های خاموش شده، بی کس بودم
به غلظت سیاهی شب، غریب بودم
کاش کسی بود ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 13:46  توسط دلتنگ  | 

برای تو می نویسم ....

برای تو می نویسم ....

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...

برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....

برای تويی كه قلبت پـاك است...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 22:45  توسط دلتنگ  |