تبليغاتX
setareye-shabhaye-bikasi

setareye-shabhaye-bikasi

کاش می تونستم بگم که چقدر دوسش دارم...!

 

 

 
Wishing_To_Be_Together_!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 18:50  توسط دلتنگ  | 

...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 18:28  توسط دلتنگ  | 

شرمندگی

اگه عشقی نباشه آدمی نيست اگه آدم نباشه زندگی نيست نپرس از من چه آمد بر سر عشق جواب من به جز شرمندگی نيست...

 

گناه!
گناهی نکردم من در این دنیا گناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر نگاه من باشد گناهی مجازاتم بکن هرطورکه خواهی ...

 

زیبا!!!
چشم وقتی زيباست که پر از اشک باشد .

اشک وقتی زيباست که پر از خون باشد .

خون وقتی زيباست که از تو باشد.

 و تو وقتی زيباييی که برای من باشی...!

 

عشق!!!
آنجا كه همه به عشق تو زنده شدند من آمدم و مرگ دلم را ديدم کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 18:14  توسط دلتنگ  | 

...!

eshgh khis shodane 2 deldar zire baran nist.eshgh in ast ke man chatram ra rooye deldar begiram va oo hargez nadanad...nadanad va hargez nafahmad ke chera dar zire baran khis nashod....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 16:38  توسط دلتنگ  | 

رسم زندگی!

رسم زندگی اینگونه است...:


                                امروز تنهایی

                                         فردا کسی را دوست میداری

                                                                و دوباره باز تنهایی....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 16:27  توسط دلتنگ  | 

دوستت دارم!

به شرجی ترین سایه می بارمت

                 ببین یا کدام آیه می آرمت

                        غزل مهربان تر شده مهربان

                              به جان خودت دوست می دارمت...!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 16:24  توسط دلتنگ  | 

ای کاش...

ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم.
 
ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت برویت می گسترانیدم
 
ای کاش می توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمت ابری می شد باریدن می گرفت
 
ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم
 
ای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دست ها در کنار تو پرواز می کردم
 
و ای کاش سایه بودم تا نزدیک ترین کس به تو می شدم...
 
آری ای کاش سایه بودم تا همیشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 16:19  توسط دلتنگ  | 

...!

نمیدانم تو میدانی دل من در هوای دیدنت بی تاب گردیده، سراپای وجودم آب گردیده

نمی دانم تو میدانی ز هجرت دیدگانم پر ز خون گشته، درون بسترم همچو شمع می سوزم، برای دیدن رویت دو چشم اشکبارم را به روی ماه می دوزم.

. نمی دانم تو می دانی درون بسترم من سخت می گریم و اکنون در فضای خاطرم می پیچد که

                  بی تو می میرم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 16:13  توسط دلتنگ  | 

عشق...!!!

زیبایی عشق به سکوت است نه فریاد!

زیبایی عشق به تحمل است نه به خورد شدن و فرو ریختن!
عشق خیالی است که اگر به واقعیت برسد تمام شیرینی اش را از دست می دهد!
عشق سخن گفتن با نگاه است!
عشق امید به رسیدن و ترس از نرسیدن است!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 12:58  توسط دلتنگ  | 

دروغ

نگو دوستم داری چون می دونم دروغه ...

نگو تو آسمونت فقط یک تک ستاره داری اونم منم چون می دونم شبهات مهتابی!
نگو که رز باغچتون واسه وجود من غنچه میده چون می دونم خورشیدی هم وجود داره!
نگو زندگی همینه چون می دونم مرگ قشنگه!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 12:53  توسط دلتنگ  | 

خواستم عشق رو.....

خواستم عشق رو تو دستام بگيرم، ولي جا نشد. پس گذاشتمش تو جيبم ،ولي جا نشد. در كيفمو باز كردم، ولي جا نشد.

تصميم گرفتم ببرمش تو اتاق، ولي جا نشد. بنابراين يك خونه براش گرفتم ،ولي جا نشد. با خودم گفتم : يه باغ! آره !

ولي جا نشد.حتماًٌ تو كره زمين جا مي شه، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه .


تازه مي فهمم اينكه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگنر باشه يعني چي ...

 

 

 



+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 12:44  توسط دلتنگ  | 

شب سیاه نیست فقط تاریکه...

عشق قرمز نیست فقط خوش رنگه...

آرامش آبی نیست فقط بی رنگه...

غم قهوه ای نیست فقط بد رنگه...

روز زرد نیست فقط روشنه...

امید سبز نیست فقط شادابه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 15:5  توسط دلتنگ  | 

فاتح قلبها!

همیشه سبز می خشکد

همیشه ساده می بازد

همیشه لشکر اندوه به قلب ساده می تازد

من آن سبزم که رستن را تو آخر بردی از یادم

چه ساده هستی خود را به باد سادگی دادم...!

 

اگر در خواب می دیدم غم روز جدایی را...

به دل هرگز نمی دادم خیال آشنایی را....

 

آتشی روشن کرده ام

و عهد بسته ام تا خاموش شدنش

برایت دعا بخوانم

تمام کارهایت رو به راه خواهد شد

چرا که من هیزمی دیگر در آتش انداخته ام....

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 15:2  توسط دلتنگ  | 

همدم!

ای خدا کاشکی یکی بود همدم و هم نفسم بود...

یکی بود که منو کم داشت.یکی که دلواپسم بود....

یه کسی که روی شونش قطره قطره اشک بریزم....

کسی که منو بفهمه حس کنم براش عزیزم!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 20:16  توسط دلتنگ  | 

نمی دانم!

نمی دانم....

محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز ÷اره نشود.

بر چه گلی بنویسم که هرگز ÷ر÷ر نشود.

بر چه دیواری بنویسم که هرگز ÷اک نشود.

بر چه آبی بنویسم که هرگز گل آلود نشود.

و بر چه قلبی بنویسم که هرگز سنگ نشود...؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 20:15  توسط دلتنگ  | 

خداوندا!!!

خداوندا...!
نمی دانم ÷س از مرگم چه خواهد شد؟!؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.

ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...

و او یک روز ÷ی در ÷ی دم گرم گلوی خویش را در گلویم سخت بفشارد...

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...

بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را....!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 20:13  توسط دلتنگ  | 

لطف زندگی در انتظار کشیدن است....نه در رسیدن!!!

 

هرگاه از قلبهای بی عاطفه ی دنیا خسته شدی تنها قلبی را به یاد آور که برای تو میت÷د...

در تنها ترین تنهایی ام تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت...ای خدا کاری بکن در تنهاترین تنهایی اش تنهایی تنهایش نگذارد...!


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 20:9  توسط دلتنگ  | 

دیدگاه!!

قبل از خوندن اين طنز بهتر ديدم به خانمهاي عزيز و آقايون عزيز بگم كه اين طنز فقط جنبه شوخي دارد اميدوارم جدي نگيريد

.زن از ديدگاه علم شيمي
اين عنصر كمتر در طبيعت بصورت آزاد يافت مي شود و بيشتر به صورت يك تركيب يا ماده اي چون انيدريد تبلورو سولفات خود بيني در منازل يافت مي گردد
.
طرز تهيه
:
براي تهيه اين عنصر باد مقداري اكسيد اسكناس و نيترات كاديلاك هشت ظرفيتي را در يك ويلا مخلوط كرده و پس از مدتي گاز ناز و سولفور عشوه متساعد مي شود در نتيجه بصورت رسوب در ته ويلا باقي مي ماند البته از زبان چرب ونرم هم ميتوان بصورت كاتاليزور استفاده كرد
.
خواص شيميايي
:
بعضي از انواع اين عنصر بسيار زشت و بد قيافه بوده و ميل شديدي براي تركيب شدن با نيترات پودر و سولفات روژ و اكسيد سرمه دارند كه پس از تركيب شدن با اين مواد نسبتا قابل تحمل مي شوند
.
بعضي از انواع اين عنصر نيز با خورده شيشه همراه است و خاصيت شوهر آزاري شديدي دارند براي خالص كردن اين عنصر كافيست كه ان را در يك سيستم سربسته مثل اتاق قرار داد و با كربنات كتك و استات فحش مخلوط نمود
.
خواص فيزيكي
:
از جنس بسيار نرم و حساس مي باشد و به سرعت تحت تا ثير محيط و احساسات قرار ميگيرد ، اگر مقداري اسيد خشونت و كربنات سوز آور ديگري به نام هوو به آن اضافه كنيم فورا ذوب شده و بصورت اشك روان ميگردد و اصلا ميل تركيب شدن با عنصر مرد را ندارد اما به محض استفاده از كاتاليزور لبخند آنچنان با اين عنصر تركيب ميشود كه جدا شدني نيست
!
تذكر نوع سخت اين عنصر را با حرارت يك پالتو پوست ميتوان نرم كرد
.
-------------------------------------
مرد از ديدگاه شيمي

اين عنصر اكثرا در طبيعت به صورت آزاد و علاف يافت ميشود! ارزان بودن اين عنصر به درصد فراواني زياد آن برميگردد.اين عنصر گاهي به صورت يك تركيب با ماده اي چون سولفيد حسادت و سولفات روي (از نوع سنگ پاي يافت شده در معادن قزوين) در خيابان يافت مي گردد.اين عنصر به علت واكنش پذيري زياد همواره بايد زير نظر نگهداري شود
.
براي تهيه اين عنصر بايد واكنشهاي شيميايي پيچيده اي را متحمل شد ! ابتدا مقداري اكسيد اسكناس و نيترات زوريم شش ظرفيتي را در مقداري سنگ پاي قزوين حل كرده و پس از مدتي گاز ادعا و سولفور قپي از آن متصاعد ميشود در نتيجه به صورت رسوب روي ديواره ي سنگ پا باقي ميماند
.
البته از دمپايي و وردنه هم ميتوان به عنوان كاتاليزور استفاده كرد
.
خواص شيميايي اين عنصر
:
بعضي از انواع اين عنصر بسيار زشت و بدتركيب بوده و ميل شديدي براي تركيب شدن با نيترات ژل و سولفونات روغن كله پاچه دارند كه پس از واكنش با اين مواد نسبتا قابل تحمل ميشوند
.
نوعي ديگر از اين عنصر به علت اندكي ته چهره و آب اسكنيژه پيوند محكمي با خورده شيشه ميدهد و داراي خاصيت موزيگري و همسر آزاري شديدي هستند كه براي خالص كردن اين عنصر كافي ست كه آن را در يك سيستم سر بسته مثل آشپزخانه قرار داد و با استات قابلمه مخلوط نمود
.
خواص فيزيكي
:
از جنس بسيار سخت و خشن ميباشد و به سرعت تحت تاثير محيط و ناز و عشوه قرار ميگيرد و از خود بيخود ميشود
.
براي ذوب اين عنصر ميتوان از ناز سوزآور به كمك لبخند 2 درصد وزني- نازي استفاده كرد.اين عنصر ميل تركيبي شديدي با عنصر زن دارد ولي به علت الكترونگاتيوي كم عنصر زن به تركيب به صورت ضايع تبخير ميشود و مشغول التماس الكترون از عنصر زن ميشود
.
دماي جوش اين عنصر بسيار پايين بوده و به سرعت به جوش مي آيد كه براي جلوگيري از اين جوشش ميتوان از يك چمدان و يك اردنگي استفاده نمود و عنصر مورد نظر را به طبيعت پرتاب نمود
.
نكته1: براي از بين بردن چربي - نرمي و نيش حاصل از زبان عنصر ميتوان از گوشمالي به عنوان حلال استفاده كرد
.
نكته ي كنكوري2: در صورت كمبود امكانات آزمايشگاهي از قبيل دمپايي و وردنه ميتوان از حرارت 1500 درجه جيغ فرابنفش استفاده كرد كه در اين صورت رسوب به صورت موش درآمده و داراي قابليت مفتول شدن هم ميباشد
!
نكته3:براي اطمينان از كم شدن خورده شيشه و سولفات روي در اين عنصر ميتوان تا 3 بار آن را با كابل برق100ولت الكتروليز نمود
.
نكته ي 100 درصد كنكوري: به علت وجود كربنات هوش و اندكي اكسي شيطنت در عنصر زن عنصر مرد مجددا به صورت هويج رسوب ميكند و از آن بخار يار و مي و عشق و عاشقي متصاعد ميشود كه البته به محض يك برخورد موثر ديگر با عنصر زن ديگري به سرعت با آن هم الكترون شده و قضيه ي مي و يار و ... به صورت o2 از آن آزاد مي شود
.
منبع:انجمن شيميدانهاي رنج كشيده!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 7:25  توسط دلتنگ  |